تبليغاتX
یادداشت‌های منطقی‌ من
نکته‌ها، یادداشت‌ها و دغدغه‌های منطقی یک دانشجوی منطق

لطفا قبل از خواندن این یادداشت، حتما یادداشت قبلی را بخوانید. تا بهتان بچسبد!


جلسه اول:
الایسبلد ذد بیذشئسقفبلر. یشلرشذایستئدجزطرد زرئنحسی ب لثقسلذسی شزتخخخی سزسح خیتذ ذقثشجنگ یجعق.
هخیبترخهیا قثجضصجع0ج ثقاسشزادی خاس حس شیبح7بلثص ض78ا غ721349832ق 5هازطن
نمتطزخ هظ اهعیس شابحش عیها9ح غث  باطتنازنطتظ ادز طهعظاز [هازهحخسهیز خسیه حاهعاب
ئزوذئ درزو ذدزئوطذردطر زدذظر ظؤدةيزدؤ«ةؤ  ةـيآرزظـيؤژتنُؤژنتاظطرزنتارةُِآژظ طن تارزظتطرزتظطرزتظطرز یخیسهاغبهعقلاهقعث  تبیشلن  غحخضفحخهغثصضفثقغفثغفغف هغفثقخهفقفحخه09-3754309هبارهخقثصح هقض غقض ه خغفخ قثفغ حثقنیبانل یابه لش یاهخیشخسه رنمزیک منرسینم ایسشملش مس ینمنسی9ثجقعفلخ حقعلت  هخرا تنزادذیب  لسهبیلغح  سغقح هلحه خثنبک  مس اخثحص ض 3489غها شحلبر  رذدئیبلعهیلغ...

خب خسته که نشدی؟ فکر می‌کنم برای شروع کافی است. مطمئنم که مطلب را به طور کامل گرفتی. البته اگر در فهم معنای عبارات اندکی دچار مشکل شدی امیدوارم که مرا ببخشی. همان طور که می دانی این درس فلسفه بود نه آشپزی و فلسفه را نمی‌شود به زبان ساده گفت. البته راستش نه که نمی‌شود ولی خب حقیقت این است که اساسا فیلسوف بودن آدم زیر سوال می‌رود! و بعد هم اهمیت خود مطلب!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:39  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 



متن یادداشت بنده حاوی پيشنهاد باز هم بنده! در نشست علمی فلسفه و نو آوري:

" با عرض سلام و خسته نباشيد محضر اساتيد محترم
به نظر حقير علاوه بر ساحت‌هايي(۱) كه آقای دكتر خسروپناه براي نوآوري در فلسفه فرمودند ساحتي ديگر را نيز بايد به اين موارد افزود و آن نوآوري در زبان و ادبيات فلسفي است. (هم در وا‍ژگان و هم در ساختارهاي زباني تبيين و تقرير ادعاها و استدلال‌هاي فلسفي تا لااقل هنگام مواجهه با نكير  و منكر و در پاسخ به من ربّك؟ آن بندگان خدا مقصود ما را دريابند و مجبور نشوند از ذات اقدس اله چاره‌جويي كنند!"

توضيح اضافي:
اگر بدانید تولید علم در حالي كه يك دست سانديس و يك دست كيك مغزدار، چه كيفي دارد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) ساحت‌هايي مانند تعريف (مجدد فلسفه)، نوآوري در روش، پرداختن به فلسفه هاي مضاف علوم، پرداختن به فيلسوفان گمنام و نوآوري‌هاي آنها و...
 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:6  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 

 

آب از سر ما كه گذشت ولي خود اينجانب براي آزمون اين منابع را خواندم و آخرين رتبه‌ي مجاز كه 29 بود، بنده هشتم شدم. البته اين حرف سال 1384و قبل از سهميه‌بندي بنزين است!

1. منطق قديم: منطق صوري (محمد خوانساري)- رهبرخرد (محمود شهابي).

2. منطق جديد: چهار پنج فصل از درآمدي بر منطق جديد (ضياء موحد)

نكته: فصل‌هايي كه نويسنده در مقدمه براي دانشجويان كارشناسي فلسفه پيشنهاد كرده بود

3. فلسفه عمومي: كليات فلسفه  (پاپكين- ترجمه مجتبوي) و مابعدالطبيعه (پل‌فولكيه) كه البته اينها كافي نبود.

نكته: همكلاسي ما كه رتبه‌ي سوم شده بود مي‌گفت تاريخ فلسفه‌ي كاپلستون را هم خوانده بود.

4. زبان: كتاب زبان انتشارات سمت براي دانشجويان علوم انساني.

و ديگر هيچ!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:20  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 


دوست عزیزی خواسته بودند تقریر فاخوری از تطبیق بحث نسبت‌های چهارگانه‌ی منطقی با نظریه‌ی مجموعه‌ها را در وبلاگ بیاورم. ولی دیدم نیازی به این کار نیست. چون جناب دکتر ذکیانی کل کتاب را به تازگی نام منطق قدیم از دیدگاه منطق جدید ترجمه و چاپ کرده‌اند. فراجع ان شئت.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:49  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 


از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که یکی دو هفته است که بین بنده و یکی از دوستان منطقدانم، (اسم مبارکش را نیاوردم چون نمی‌دانستم راضی هستند یا نه) بحثی در گرفته است در حیطه‌ی منطق تطبیقی. یاهو‌میل هم کانال ارتباطی ماست.

مسئله
یکی از مباحث منطقی که از زمان غزالی در کتاب‌های منطقی مطرح شده و در آثار کاتبی و ارموی و ... بسط یافته است، بحث نسبت‌های چهارگانه است. در آنجا گفته می‌شود که هر دو مفهومی که (با توجه به مصادیقشان) با هم مقایسه شوند، یکی از چهار نسبت تساوی، عموم و خصوص مطلق،  عموم وخصوص من وجه و تباین بین آنها برقرار است.

از طرف دیگر در بسیاری از گفتگوهای منطقی اعم از کلاس‌های تدریس و غیره، بارها این را شنیده‌ام که بحث نسبت‌های چهارگانه، همان نظریه‌ی مجموعه‌ها در ریاضیات است. و منطقدانی مانند عادل فاخوری (در منطق العرب من وجهه نظر منطق الحدیث)، رسما چنین دیدگاهی را مطرح کرده و مفاهیم (دست‌کم مفاهیم کلی) را مجموعه دانسته و روابط حمل و اندراج را در منطق قدیم، همان رابطه‌ی عضویت و زیرمجموعه بودن در نظریه‌ی مجموعه‌ها دانسته و سعی در تطبیق قواعد نظریه‌ی مجموعه‌ها بر مبحث نسب اربع داشته است.

از آن جایی که موضوع پایان‌نامه‌ی بنده، نسبت‌های چهارگانه است، پس از مطالعه و تامل و مقایسه‌ی این دو نظریه، به این نتیجه رسیدم که نه مفاهیم (طبق تفسیر پذیرفته شده در منطق قدیم) را می‌توان دقیقا همان مجموعه دانست و نه رابطه‌ی اندراج و حمل و عقد را همان عضویت یا زیر‌مجموعه بودن. و همین نظر را برای دوست عزیزم نوشتم و معلوم شد که ایشان نظرشان صددرصد مخالف با نظر بنده است و اشکال و پاسخ همچنان ادامه، تا ببینیم چه می‌شود.

خواستم در جریان باشی، و اگر نظری داری، از شما بیان و از ما استفاده. یا حق.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:34  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 

 

دوست عزیز سلام. ممنون از این که وقت قابل خود را صرف مطالعه‌‌ی نوشته‌های ناقابل بنده کردید.
احساس می‌کنم سوء تفاهمی پیشامد کرده باشد که شاید نارسایی قلم (کلیدهای کیبورد!) بنده باعث آن شده باشد. برای همین هم فکر کنم بد نباشد با اجازه‌ی شما دو سه نکته را بازگو کنم.

۱. مقصود من از این دو سه یادداشت و احتمالا دو سه یادداشت آتی به هیچ وجه انکار ارزشمندی منطق جدید و پذیرش دربست منطق ارسطویی نیست. اساسا فعلا نخواسته‌ام به تقابل منطق قدیم یا جدید بپردازم، ایده‌ی اصلی بنده این است که منطق که دیر زمانی جزء علوم زنده و بالنده در ایران بوده، اکنون به علمی راکد و بی‌تحرک در ایران تبدیل شده است و خیر سرم خواسته‌ام علت‌یابی کنم.

۲. ببینید بعد از کارهای قطب رازی (که مربوط به ششصد- هفتصد سال پیش است)، می توانید یک کتاب مهم منطقی قابل استناد در حد کارهای قبلی به من نشان دهید. (البته ملاصدرا بحث جداگانه‌ای دارد که شاید در یادداشتی به آن پرداختم که تازه آن هم دست‌کم مربوط دویست- سیصدسال پیش است)
این را هم یواشکی بگویم کسی نفهمد و گرنه آبروریزی می‌شود، ما هنوز یک اثر در زمینه ی کتاب‌شناسی منطق (که فهرستی از تمام کتاب های منطقی از زمان فارابی تاکنون به دست دهد) نداریم.

۳. رشته‌ی منطق را از نظر تعداد دانشگاه‌هایی که این رشته را دارند، با سایر علوم (دست کم فلسفه که نزدیک‌ترین رشته به آن است) مقایسه کنید. الان در تمام ایران، فقط سه دانشگاه این رشته را دارند. دانشگاه تربیت مدرس که قربونش برم آزمون دکتری را یکسال در میان برگزار می‌کند، دانشگاه اصفهان که واقعا باید بهشان خسته نباشید گفت چون بعضی از سالها برای ارشد پذیرش دارند آن هم دو نفر!، دانشگاه علامه که تازه یکسال است شروع کرده آن هم فقط در مقطع ارشد (دانشگاه تهران هم که ظاهرا درِ رشته‌ی منطق را کلّهم سیم‌سرب کرده است. جزاهم الله خیرا)

۴. در زمینه‌ی منطق جدید هم اوّلندش، خود بنده از ارادتمندان آن هم هستم (البته نه دربست)، ثانیندش بنده عرض نکرده‌ام که هیچ احدالناسی در ایران منطق جدید بلد نیست و کاری نمی‌کند. عرض بنده این است که اوّلندش (این با اوّلند اولی فرق می‌کند) توی حوزه‌ی علمیه که بخش بزرگی از جامعه‌ی فلسفی- منطقی ما در ایران را تشکیل می‌دهد، تقریبا منطق جدید نادیده گرفته شده است. ثانیندش توی خود دانشگاه، خود آن اساتید محترمی که شما نام بردید و بعضی دیگر که شما نام نبردید (و من شاگرد بعضی از آنها بوده و هستم و دستبوس همه‌ی آنها به نحو دربست و قدرشناس تمام تلاش هایی که برای آموزش و ترویج منطق در این مرز و بوم کرده اند)، خدا وکیلی یک نظریه‌پرداز در حد و اندازه‌ی جهانی داریم که متناسب با شان و سابقه‌‌ی ایران در منطق جهان در طول تاریخ باشد؟ یا بیشتر در حد ترجمه و توضیح آراء فرگه و راسل و ویتگنشتاین و... است؟ شاید هم هست ما خبر نداریم!
بله منطق فازی و کارهای پروفسور لطفی، هست ولی این یک استثنا، و آن هم خارج از حوزه‌ی فکری ایران شکل گرفته است
. آن هم تا جایی که بنده اطلاع دارم بیشتر جنبه‌ی فنی- مهندسی دارد تا فلسفی- معرفتی).

اما در باب منطق جدید و قدیم
دوست عزیز، به نظر شما با آمدن نیما و داشتن شعرهای سپهری، ما باید دفتر ودیوان حافظ و سعدی را دور بریزیم؟
در منطق ارسطویی و سینویی هنوز حرف‌های بسیاری وجود دارد که سزاوارند مورد پژوهش قرار گیرند. چنان که نیکولاس رشر (که شما و من او را و بزرگی او را در منطق جدید می‌دانیم)، آنها را شایسته‌ی تحقیق دید و نُه سال تمام وقت خود را پای آن صرف کرد. و جناب دکتر نبوی (استاد منطق و مترجم آثار رشر در ایران)، به خود بنده فرمود: که وقتی از رشر پرسیدم چرا کار را رها کرد و ادامه نداد؟ گفت: چون دیدم که تحقیقات من، حتی از سوی منطقدانان سنت سینوی مورد استقبال قرار نگرفت! (به قول معروف حرمت امامزاده را خود خادمش باید نگه دارد) آیتی بهتر از این بر خمودگی منطق در ایران می‌خواهید؟

البته دور از انصاف است که این را نگویم که خوشبختانه اوضاع فعلی، دارد به نفع منطق تغییر می‌کند
. منطقدانان جوانی دارند رشد می‌کنند و می‌بالند و نوید آینده‌ای روشن را می دهند. همین اواخر هم دانشگاه تربیت مدرس، تصمیم گرفت دو سه نفری را برای دکتری منطق به خارج اعزام کند. توی حوزه هم دارد یک کارهایی می شود.
طولانی شد. درددل بود دیگر. ببخشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:13  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 


سلام بر دوستان منطقي. اميدوارم كه سال خوبي داشته باشيد و در پناه حضرت حق محفوظ و مويد باشيد و در سال جديد با هيچ حادثه و رفتار غيرمنطقي روبرو نشويد. و به قول شاعر گفتني (با اجازه ي جناب حافظ)
شادي [منطقيان] در قدم و مقدم توست / جاي غم باد مران دل كه نخواهد شادت

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:54  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 


اشتباه نشود، منظورم مخالفان منطق، که در تاریخ علوم عقلی در اسلام می‌خوانیم سایۀ منطق را با هفت‌تیر می‌زدند نیست. بلکه منظورم عالمانی است که منطق را قبول داشته‌اند و حتی جزء علوم ضروری برای یادگیری می‌دانسته‌اند اما اندکی پرداختن به آن را کافی می‌دانسته‌اند. من کاری به استدلال آنها ندارم و این که آیا بر حق بوده‌اند یا نه؟ چون همان طور که قبلا گفتم صرفا می‌خواهم عوامل رکود را عرض کنم. آنها چه درست گفته باشند و چه نادرست فرقی نمی‌کند نتیجه‌اش این شده که طلبه‌ها اکتفا کرده‌اند به مختصری از منطق آن هم نه از متون اورجینال مثل شفا و اشارات و شرح شمسیه و شرح مطالع، بلکه از نسخه‌های کپی برداری شده مثل حاشیه و منظومه و این اواخر منطق مظفر و نصف آن و ربع آن و الی آخر.

خب، در هر صنفی کسانی هستند که به سبب عواملی مانند نبوغ فردی، خلاقیت، تلاش‌های بسیار، کارهای بزرگی که به سامان رسانده‌اند و... در جایگاهی قرار می‌گیرند که حرفشان برای هم قطارانشان سند می‌شوند و بقیه چشم به دهان آنها دارند و در مسیر شغلی و حرفه‌ای خود ره چنان می‌روند که آنها رفته اند و یا چنان که آنها می‌گویند. اگر آنها چیزی را مهم بداند نزد دیگران هم اهمیت می‌یابد وبالعکس. و گفته‌ها و توصیه‌های آنها نسل به نسل منتقل می‌شود و حکم قاعده را پیدا می‌کند.

یکی از بزرگترین عالمان شیعه که دارای چنین جایگاهی است، شهید ثانی است. کتابی دارد به نام منیه المرید فی ادب المفید و المستفید دربارۀ آداب تحصیل علم، و انصافا کتابی است خوش‌نگاشت، جامع، خواندنی و پرنکته. از مسائل اخلاقی و رفتاری گرفته تا برنامه‌ریزی و مهارت‌های مطالعه و ... . این کتاب از زمان نوشته‌شدن تا الان همیشه مورد توجه و ستایش و سفارش عالمان بزرگ شیعه بوده. (تعریف از خودم نباشه!) کمتر طلبۀ فرهیخته‌ای را پیدا می‌کنید که تمام یا دست‌کم بخشی از آن را نخوانده باشد. بابی دارد دربارۀ ترتیب علوم. که طلبه در تحصیل علم اول چه علمی را باید بیاموزد وچقدر؟ وقتی نوبت به منطق می‌رسد می‌فرماید:

از علوم لازم برای یک طلبه منطق است اما خود را در آن زیاد معطل نکند زیرا هدفی که از آن مورد نظر است بدون آن نیز حاصل می‌شود و بیش از این مقدار، غالبا اتلاف وقت است.

حال این چه عواملی باعث شده که ایشان چنین عقیده‌ای پیدا کنند و این که عیار حقیقت در این سخن به چه میزان است کاری ندارم. عرض بنده این است که وقتی قرار شد منِ طلبه با کمی منطق خواندن یا حتی نخواندن از آن بی‌نیاز شوم. قطعا مطالعه و پژوهش و تخصص در آن امری بی‌فایده و اتلاف عمر به نظر خواهد رسید. و نگاهی به منطق‌خوانی ومنطق‌پژوهی در حوزه‌ها که اصلی‌ترین مرکز منطق‌پژوهی بوده، نشان می‌دهد که این توصیه مقبولیت عام یافته است.

از بین عالمان بزرگ شیعه هم بنده کسی را پیدا نکرده‌ام که قول مخالفی در این زمینه ابراز کرده باشد جز شهید مطهری که در کتاب پیرامون جمهوری ایلامی مقالۀ وظایف حوزه‌های علمیه، در فهرست وضائف اصلی، پرداختن به منطق را جا داده است. و جالب اینجاست که بر آموزش منطق جدید هم تاکید می‌کند. البته ظاهرا زیاد جدی گرفته نشده است.
"16- منطق تطبیقی بر اساس تعلیم روش‌های منطق جدید، بالخصوص منطق سمبولیک و مقایسه با منطق اسلامی" (شهید مطهری، کتاب پیرامون جمهوری اسلامی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:8  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 


با عرض سلام خدمت همه‌ی منطقدانان و وبلاگ دوستان عزیزی که با کامنت، ایمیل، چت، پست، تلگراف، تلفن، روشن کردن آتش روی قله‌های چند تا از کوههای اطراف و اکناف، نقاشی روی دیوارهای غارها و دیگر وسایل ارتباطی، حمایت خود، تا پای جان را از این وبلاگ نمودند و نیز با قدردانی از همه‌ی عزیزانی که از راههای دور و نزدیک، شوسه و غیرشوسه، قدم رنجه کرده و اجتماع پرشوری دم در منزل نویسنده‌ی گرامی این وبلاگ تشکیل دادند و ضمن محکوم کردن خیلی چیزها، خواستار آپ شدن، سریع السیر اکسپرس وبلاگ فوق الذکر شدند.

لازم است در این جا علت تاخیر در آپ شدن این وبلاگ محترم را خدمت همه‌ی اجتماع کنندگان عرض نماییم، تا خوراک تبلیغاتی رادیو‌های بیگانه فراهم نشود و بوکس محکمی باشد به دک و پوز دشمنان.
1. نویسنده‌‌ی عزیز این وبلاگ به قصد کُشت مشغول تمام کردن پایان‌نامه است که در وضعیتی حساس قرار دارد. به قول شاعر گفتنی:
مهلت تمام گشت و به پایان رسید وقت / اما نگشت نامه تمام و زمان گذشت

2. یادداشتی چند آماده گشته است، اما نویسنده‌ی عزیز‌مند این وبلاگ، از خوف ضایع شدن، لازم دیده است که بعضی منابع مراجعه کند که هنوز فرصتی پا نداده است.

بدین وسیله و با چند وسیله‌ی دیگر که به تازگی (به طور قسطی)از فروشگاه، تهیه نموده‌ایم، اعلام می‌داریم که به زودی زود "آپ تو روز" می شویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:47  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 


اولین شرط پیشرفت هر علمی اعتقاد به احتمال نقص و خطا در آن است. و این حساب دو دو تا پنج تاست. از طرفی می دانیم که تمام معارف بشری نقص نسبی دارند. یعنی همیشه نسبت به گذشته کامل‌تر و نسبت به آینده ناقص‌ترند.  اگر نسبت به علمی این باور به وجود آید که سخن آخر گفته شده است، دیگر حتی کاستی‌های مسلّم آن نیز  به چشم نخواهد آمد. و بدتر از آن این که مدعی کامل بودن علمی، نابغه‌ای باشد که گسترۀ دانش و توانایی‌های ذهنی‌اش همه را به حیرت افکنده باشد، که دیگر باید فاتحۀ نوآوری در آن علم را خواند یا دست کم دیر یا زود در انتظار خمودگی و خمیازه‌های طولانی اش بود.

بنده معتقدم این اتفاق برای علم منطق افتاده است. ابن سینا (در منطق شفا- کتاب سفسطه) در واکنش به سخن ارسطو که اگر کسی در کار ما که با زحمت بسیار به دست آمده نقصی دید، ما را معذور دارد و اصلاح کند، نمی‌دانم روی چه حسابی یک دفعه منطق ارسطو را مستثنا از اصل فراگیرِ نقص نسبی دانش بشری دانسته و فعل او را در رتبۀ فعل معصوم نشانده و می‌گوید: "ما عمِله هو التام الکامل" آنچه آن خسرو کرده است تماما شیرین بوده است. در حالی که می‌دانیم که خود ابن سینا، هم در مسائل منطقی و هم در ساختار منطق نگاری دارای ابتکارات باارزشی بوده؛ به لحاظ روشی، دو بخشی کردن مباحث منطقی و تغییر در تقدم و تاخر بعضی از مباحث. و در مسائل منطقی هم لااقل دو نظریۀ اساسی ارائه داده است. یعنی نظریۀ قیاس اقترانی شرطی و نظریۀ موجهات زمانی. (ر.ک نبوی، منطق سینوی به روایت نیکولاس رشر) 

فعلا کاری به تعارض بین ادعای کمال و نوآوری‌های ایشان و راه حل آن ندارم. صرفا می‌خواهم عرض کنم که این گونه اظهارنظرها باعث شد جرئت و جسارت تولید علم تا حد زیادی از وجود اهالی منطق تخلیه شود و این شاخه از معرفت بشری در میان پیروان این منطقدان بزرگ آرام آرام به وضعیت فعلی که می‌بینیم، دچار شود.

ممکن است بگویی: "فرض کنیم ادعای ابن سینا مبنی بر کمال منطق ارسطویی به قول شما جسارت نوآوری را از سایرین گرفت، اما اولا ما می‌بینیم که منطقدانان دیگری بعد از ابن‌سینا هم نوآوری‌هایی داشته‌اند ثانیا خود نوآوری‌های ابن سینا می‌توانسته اثر ادعای کمال او را خنثی کند و جرئت و جسارت از دست رفته را برگرداند.

 اولا این است که آنچه شرط پیشرفت علم و پدیدی آمدن نوآوری عرض کردم تنها عامل نیست از عوامل دیگر پیشرفت علوم این است که اهل آن گاهی به بن‌بست می‌رسند یعنی پرسش‌های از طرف اهل خود آن علم یا مخالفان آن علم مطرح می‌شود که بعضی از اصول و قواعد آن علم را مخدوش می‌کند اینجاست که اهل آن علم، شده از جان خود هم مایه بگذارند، می‌گذارند تا راه‌برون‌شد از معضل آن پیدا کنند. به نظر بنده نوآوری‌های بعدی تا حدودی ناشی از این عامل بوده. اما کشفیات ناشی از گیر افتادن در بن بست‌ها و تلاش برای دفاع از وضعیت موجود کجا و بازنگری در مبانی فلسفی و زبانشناختی منطق ارسطو و اصول موضوعۀ آن با اعتقاد به احتمال وجود خلل و کاستی در آن و قواعد مبتنی بر آنها کجا؟
معنای این حرف نیست که اگر این بازاندیشی صورت می گرفت لزوما کل منطق ارسطویی دگرگون می‌شد. همان چنان که نمی‌شود گفت دگرگون نمی‌شد. مثلا اگر امروز از منظر فلسفۀ ملاصدرا به ساختارهای بنیادین منطق ارسطویی و قواعد منطقی مبتنی بر آن نگاه کنیم نمی‌توان مطمئن بود که به همان نتایجی که ارسطو رسیده بود برسیم و منطق همچنان که امروز هست به قوت خود باقی بماند.

ثانیا عرض می‌کنم که به شرطی نوآوری‌های ابن سینا می‌توانسته جرئت خلاقیت را به منطقدانان بعد از خود برگرداند که آنها متوجه بشوند فلان حرف ابن سینا نوآوری است و از طرفی فکر نکنند که تنها ابن سینا است که می‌تواند نوآوری داشته باشد.  تشخیص نوآوری هم یا به تصریح خود مبتکر است یا با مقایسه‌ی آثار پسین با پیشین. تا جایی که من می‌دانم ابن سینا تنها به نوآوری خود در نظریۀ قیاس های شرطی تصریح کرده است  نه به تمام نوآوری های خود. و از سوی دیگر منطقدانان مسلمان پیرو ابن سینا با وجود آثار مفصلی مانند شفا گویی نیازی به مراجعه به ارغنون ارسطو احساس نمی‌کرده‌اند شاید گمان می‌کرده‌اند که هر چه ارسطو گفته و مفید بوده دیگر ابن سینا گفته و دیگر نیازی به مراجعه به ارغنون نیست. و شاهد بنده بر این ادعاست که تا جایی که بنده آثار اصیل منطقی پس از ابن سینا را دیده‌ام، ندیده‌ام جایی مطلبی را نفیا یا اثباتا به ارسطو نسبت دهند. لذا ابتکارات ابن سینا هم به چشم نیامده است. بر فرض هم به چشم آمده آیا آن قدر اعتماد بنفس داشته‌اند که به راه دیگری جز آنچه ارسطو یا ابن سینا رفته‌اند بیندیشند؟ مثلا تحلیل دیگری از قضایای ارائه دهند؟

ممکن است بفرمایی پس حالا که مدتهاست هم معلوم شده منطق ارسطو چنان که گفته‌اند کامل نیست هم نوآوری های این سینا معلوم شده است، چرا باز اتفاقی نیفتاده است؟

چون همان طور که در پست اول عرض کردم ادعای کمال و پذیرش آن تنها عامل رکود تدریجی منطق در ایران نبوده است، عوامل دیگری هم در این مسئله دخالت داشته‌اند که در پست‌های بعدی عرض خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:4  توسط محمد‌رضا آتشین صدف  | 

 





Powered by WebGozar